همه رو برق، ما رو گاز ادیسون

خرید بک لینک
امروز از صبح تا شب حال افتضاحی داشتم. درست مثل روزها و هفتههای قبل. بدون اینکه بحران خاصی (چیزی که عنوان مشخص، دقیق و معناداری داره) توی زندگیم داشته باشم. به عنوان مثال هیچکس زن و بچههام رو به گروگان نگرفته. پدر، مادر، همسر، همسایه یا دوست روانی و مریضی ندارم که زندگی رو بر من سخت کرده باشه. بیماری خاصی توی بدنم ندارم. پول هم ندارم که ترس از دست دادنش رو داشته باشم و بابتش آرامشم خدشهدار بشه. در عین حال میتونم بدون هیچ اغراقی بگم که خودم و زنده بودنم بُحرانی به تمام معناست. و از همین روئه که حال افتضاحی دارم و مجموعهای غنی و متنوع از هیجانات ناگوار رو در زندگی تجربه میکنم. و حتی به یه روایت دیگه؛ همیشه تجربه کردم. تعمیم این تجربه به «همیشه» رو با مرور دو تا از چتهای تلفن مادرم فهمیدم که سالها پیش هنگام توضیحِ من برای دیگریِ متخصص و مشورت با ایشان، خودکشی کردن رو برای من کاملا محتمل در نظر گرفته بود. و این محتمل در نظر گرفتن، من رو یک مقدار دچار شرمندگی کرد، که نکنه باید این کار رو میکردم و نکردم؟ زشت نباشه که هنوز منابع این کرهی خاکی رو به ناحق هدر میدم؟ با هم همه رو برق، ما رو گاز ادیسون...

ما را در سایت همه رو برق، ما رو گاز ادیسون دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 95 تاريخ: سه شنبه 6 ارديبهشت 1401 ساعت: 2:13

من شیدا راعی هستم، بیش از یک ساله که درگیر افسردگی حاد هستم. به ندرت از خونه بیرون میرم. حالم از خودم و زندگیم به هم میخوره و شرایط سختی رو میگذرونم. چند دقیقهی پیش یه حدس آگاهانه زدم. با خوندن پست شاخ مجازی که بیش از یک سال پیش نوشته بودم، یادم افتاد که من همیشه به آدمها میپریدم، مسخرهشون میکردم، و طی این یک سال اخیر، پس از وقایعی چند، فهمیدم با مسخرهکردن اوهام و ایدهآلهایی که برای ذهن افراد مهمه، به اونها آسیب میرسونم. آسیب هم که نرسونم، به درد خاصی نمیخوره. این بود که از عالم و آدم کشیدن بیرون و روی خودم و زندگیم متمرکز شدم. با همون نگاه بیرحمانه که به همه میپریدم و مسخرهشون میکردم. منتهی اینجا هدف فقط یک نفر بود، و اون یک نفر خودم بودم. این بود که خیلی زود از پا دراومدم و افتادم گوشهی خونه. این شدیدترین افسردگی من طی ۷ سال اخیر بوده. افسردگی وضعیت عجیب و پیچیدهایه. بهانهی محکمهپسندی برای عنوان کردن به دیگران نداری. نمیتونی توضیح قانعکنندهای از وضع و حال و روز خودت ارائه بدی. مشکل عینیای در کار نیست، ولی دیسفانکشن و دیسفوریک توی زندگیت بیداد می همه رو برق، ما رو گاز ادیسون...

ما را در سایت همه رو برق، ما رو گاز ادیسون دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 92 تاريخ: سه شنبه 6 ارديبهشت 1401 ساعت: 2:13

آیا این دنیای ترسناک و در چشمِ من بزرگ، ساختهی ذهن من است؟ نسبتِ من با آنچه که میبینم چیست؟ آیا این اتاق، این صندلی، این چراغِ خاموش، اجزای جهانیست که از من جداست؟ بیرون از من جاریست؟ یا من تجلی آنچه میبینم هستم؟ آنچه میبینم، تجلی آن چیزیست که هستم؟ گاهی احساسِ بودن و وجود داشتن، از بدنم -برای نمونه از دستهایم- به بیرون سرایت میکند. به میز میرسد، به زمین و به دیوارها. به هوایی که در ریهها فرو میکشم فکر میکنم و خودم را در آن حس میکنم. گاهی که به معشوق نگاه یا فکر کردهام، سعی کردهام با این ایده ببینمش، یکی بودن. تصویر وسیعتر میشود؛ همهی آدمها، ساختمانها، پستیها و بلندیها، آسمان، افق، نور. اینها ساختهی ذهن من است، یا خودِ ذهن من است؟ این تجلیات.خواب دیدم... همیشه به دروغ میگویم که «خواب دیدهام». از ترس اینکه دیوانه بخوانندم، حال آنکه دیوانه نیستم، که اگر بودم، از «دیوانه نامیدهشدن» هراسی نداشتم. همیشه گفتهام که خواب دیدهام، حال آنکه هر چه که میگویم زنده در پیش چشمم رخ داده. با این حساب چون هنوز میترسم، این بار هم خیال کن «خواب دیدهام همه رو برق، ما رو گاز ادیسون...

ما را در سایت همه رو برق، ما رو گاز ادیسون دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 87 تاريخ: سه شنبه 6 ارديبهشت 1401 ساعت: 2:13

صفحه بندی