امروز از صبح تا شب حال افتضاحی داشتم. درست مثل روزها و هفتههای قبل. بدون اینکه بحران خاصی (چیزی که عنوان مشخص، دقیق و معناداری داره) توی زندگیم داشته باشم. به عنوان مثال هیچکس زن و بچههام رو به گروگان نگرفته. پدر، مادر، همسر، همسایه یا دوست روانی و مریضی ندارم که زندگی رو بر من سخت کرده باشه. بیماری خاصی توی بدنم ندارم. پول هم ندارم که ترس از دست دادنش رو داشته باشم و بابتش آرامشم خدشهدار بشه. در عین حال میتونم بدون هیچ اغراقی بگم که خودم و زنده بودنم بُحرانی به تمام معناست. و از همین روئه که حال افتضاحی دارم و مجموعهای غنی و متنوع از هیجانات ناگوار رو در زندگی تجربه میکنم. و حتی به یه روایت دیگه؛ همیشه تجربه کردم. تعمیم این تجربه به «همیشه» رو با مرور دو تا از چتهای تلفن مادرم فهمیدم که سالها پیش هنگام توضیحِ من برای دیگریِ متخصص و مشورت با ایشان، خودکشی کردن رو برای من کاملا محتمل در نظر گرفته بود. و این محتمل در نظر گرفتن، من رو یک مقدار دچار شرمندگی کرد، که نکنه باید این کار رو میکردم و نکردم؟ زشت نباشه که هنوز منابع این کرهی خاکی رو به ناحق هدر میدم؟ با هم همه رو برق، ما رو گاز ادیسون...
ما را در سایت همه رو برق، ما رو گاز ادیسون دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 95 تاريخ: سه شنبه 6 ارديبهشت 1401 ساعت: 2:13